کوپرنیک به مسئله ی حرکت دورانی افلاطون در مورد اجرام آسمانی بسیار علاقه مند بود و در این راستا تلاش های بسیاری انجام داد. وی معتقد بود حرکت اجرام آسمانی مانند ستاره ها، سیارات و ماه یک حرکت دورانی(دایره ای) یا ترکیبی از حرکات دورانی است زیرا در حرکات دورانی،جرم در یک دوره ی مشخص و ثابت به حالت و وضعیت قبلی خود باز می گردد.کوپرنیک با مشاهدات و تحقسقات گسترده و محاسبات دقیق به این نتیجه رسید که اگر حرکت سیارات با حرکت دوره ای زمین در ارتباط باشد و حرکت دوره ای سیارات را بر اساس گردش آنها به دور خورشید محاسبه کنیم، به این نتیجه خواهیم رسید که علاوه بر وجود نظم و ارتباط میان آنها(برای حرکت دورانی زمین و خورشید مرکزی) و ترتیب حاکم بر مدارهای سیارات،حرکت دورانی این اجرام با هم در ارتباطند،طوری که تغییر در هریک از ایمن مدارها باعث درهم فروریختن اجرام و در نیتجه منظومه می شود.


 

سرانجام کوپرنیک منظومه ی خود را تدوین کرد که منظومه ی وی با منظومه ی زمین مرکزی بطلمیوس(مورد قبول آن دوره) مغایرت داشت!
وی در منظوم هی خود خورشید را در مرکز قرار داد که زمین و سیارات دیگر به دور آن در حال حرکت هستند.نیکلا منظومه ی خود را براساس چند فرض بنیان نهاد که عبارتند از:
- مرکز هندسی دقیقی برای اجرام آسمانی وجود ندارد.
- خورشید درمرکز قرار دارد و زمین و سیارات دیگر به دور آن گردش می کنند.
- حرکت خورشید در آسمان بر اساس حرکت دوره ای زمین است.
- حرکت ظاهری اجرام آسمانی در آسمان تنها بر اساس خود آنها نیست،بلکه این حرکت ها با حرکت دوره ای زمین نیز در ارتباطند .
کوپرنیک نظر داد که گردش زمین به دور خود یک شبانه روز طول می کشد همچنین وی تلاش کرد که نظریه ی خود را از طریق ریاضیات اثبات کند و با محاسبات خود به این نتیجه رسید که هرچه قدر از سیارات دور و به خورشید نزدیک شویم،بر سرعت گردش آنها افزوده می شود.کیوان که در آن روزگاز دورترین سیاره به شمار می رفت یک  دور یکنواخت خود را به مدت5/29 سال و سپس مشتری این دوره را در8/11 می پیماید.بعد از مشتری نوبت به مریخ  می رسد که این دوره را در مدت 678 روز و ناهید در مدت 242 روز و تیر در مدت 88 روز سپری می کنند.البته کوپرنیک این مقادیر را محاسبه کرده و اختلاف این مقادیر با مقادیر امروزی بسیار اندک است.این محاسبات بخشی از اثبات تئوری کوپرنیک با استفاده از هندسه بود.
مزیت تئوری کوپرنیک آن بود که...
"بخش دوم"
مزيت تئوري كوپرنيك آن بود كه وي با استناد به نظريه ي خورشيد مركزي به نتايجي مهم دست يافت كه دست يابي برخي از اين نتايج در نظريه ي بطلميوسي امكان پذير نبود
"مهم ترين اين نتايج عبارتند از"
1.محاسبه ي اندازه ي مدار سيارات كه به دور خورشيد مي گردند
2.محاسبه ي دوره ي تناوب گردش سيارات به دور خورشيد
3.به دست آوردن سرعت نسبي حركت دوراني سيارات
4.مشخص كردن حركت زاويه اي سيارات و موضع آنها در آسمان كه اين نتيجه در هر دو تئوري كوژرنيك و بطلميوش وجود داشت.
بر اين اساس كوپنيك به اين نتيجه رسيد كه ميان مدارهاي سيارات و جايگاه آنها ارتباطي وجود دارد، طبق گفته ي وي هرگونه تغيير مكاني در هر قسمت از آن باعث به هم خوردن قسمت هاي ديگر و همه ي جهان مي شود.كوپرنيك مدعي بود برتري نظريه ي او در زيبايي و سادگي آن است.وي در اين رابطه در كتب خود،درباره ي گردش افلاك مي گويد: در ميانه ي همه خورشيد بدون حركت مي پايد.به راستي، چه كسي در اين معبد عظيم و زيبا،منبع نور را در جايي جز آن جا كه بتواند همه ي قسمت هاي ديگر را بيفروزد و روشنايي بخشد،قرار دهد؟ پس در اساس اين برگزيدگي، تقارن قابل ستايش در جهان و هماهنگي بارزي در حركت و اندازه ي كرات مي يابيم، آن چنان كه به هيچ وجه ديگري نمي توانست باشد.
تئوري كوپرنيك بنا به دلايلي به زودي مورد قبول عامه ي مردم قرار نگرفت.بيش از يك قرن طول كشيد تا نظريه ي خورشيد مركزي ميان اخترشناسان مورد پذيرش قرار گيرد.
 

"مهمترين دلايل عليه اين نظريه"
-منظومه ي كوپرنيكي بيشتر جنبه ي رياضي،سادگي و زيبايي داشت و با مشاهدات نجومي آن زمان همخواني نداشت و به همين علت مورد توجه عام قرار نگرفت.
-يكي از ضعف هايي كه كوپرنيك در اثبات نظريه ي خود داشت اين بود كه او نمي توانست با استفاده از نظريات پيشين،نظريه ي خود را اثبات كند.
-يكي از دلايلي كه هميشه ضد نظريه ي خورشيد مركزي مطرح بود آن است كه اگر زمين حركت كند، آن گاه هوا، پرندگان و قطرات باراني كه به زمين مي بارند، جا مي ماندند!!!!
اما كوپرنيك مي پنداشت كه هوا همراه زمين در حال حركت است و از طرفي وي در نظر داشت كه اگر چنين بود پس ژرا ديگر اجسام آسماني كه در حال حركتند، منهدم و نابود نمي شوند؟!
الگوي خورشيد مركزي كوپرنيك با عقايد و اصول ارسطو مغايرت جدي داشت.از طرفي چون در آن  زمان كليسا طرفدار اصول ارسطو بود، به همين علت كتاب كوپرنيك را ممنوع اعلام كرد!
گرچه نظريه ي خورشيد مركزي از نظر علمي و مشاهادات نجومي با نظريه ي زمين مركزي بطلميوس سازگار بود اما از نظز فلسفي مغايرت داشت.چون كوپرنيك چهارچوب مرجع خود را از زمين به خورشيد منتقل كرده بود كه اين انتقال چهارچوب از نظر فيزيك سينماتيكي امروز كاملا صحيح است.

صفحه فیس بوک ما

Moon